تبليغاتX
کم کم هم زیاد است
داستان های مینیمال
جیمز تیت
مترجم: اسدالله امرایی

جیمز تیت‌ (James Tate)، نویسنده‌ی امریکایی در سال 1943 در کانزاس سیتی درایالت میسوری به دنیا آمد. ده‌ها کتاب شعر و داستان کوتاه دارد. این داستان را هوشنگ گلشیری بسیار دوست داشت. به یاد او در وبلاگ می‌گذارم. در جایی هم گفته‌ام که همدلی را از همزبانی خوش تر می‌داشت. یادش بیدار و سبز.
 (با تشکر از اقایی باقری که این داستان را برایم فرستاد)

زیتا بعد از آن که شوهرش مرد، تصمیم گرفت پوست صورتش را بردارد. آرزویی که همه‌ي عمر حسرتش را داشت. وسط عمل فشار خونش کاهش یافت و مجبور شدند عمل را متوقف کنند. وقتی سعی کرد در آن سفر اندوهبار به خانه کمربند ایمنی‌اش را ببندد، شانه‌اش را از دست داد. او را که به بیمارستان رساندند، متوجه شدند که سرطان تمام بازوی او را گرفته و به همه جا ریشه دوانده است. بعد پرتودرمانی شروع شد.حالا زیتا توی آرایشگاه می‌نشیند، موی سرش ریخته و گریه می‌کند و گریه می‌کند.
مادرم این حرف‌ها را پشت تلفن می‌گوید. می‌گویم: مادر زیتا کیه؟
مادرم می‌گوید: زیتا منم. تمام زندگی‌ام زیتا بوده‌ام، تاس و گریان. آن وقت تو که پسرم هستی و باید مرا بهتر از هرکسی بشناسی، خیال می‌کنی من فقط مادرت هستم.
گریه می‌کنم و می‌گویم: مادر من در حال مرگ هستم

+ به امضاء  محمدی میثم; |