تبليغاتX
کم کم هم زیاد است - سی و ششمین بهانه:داستانی از خودم
داستان های مینیمال

انگار دوباره دیوانه شدم!

نامه را که می نویسم،می گذارم بهترین جا برای دیدنش.

با گامهای بلند می روم. صدای کلاغ می آید.لحظه ی مکث می کنم.

نظری به پایین می اندازم.لبخند رضایتم می بارد.بوی زمستان می آید.

(( انگار دوباره دیوانه شدم! )) میان آسمان وزمین می گویم.

+ به امضاء  محمدی میثم; |