تبليغاتX
کم کم هم زیاد است - سی و نهمین بهانه: داستانی از خودم
داستان های مینیمال
 
زن مرموز
جولي بعد از چند ساعت كه با جك و جيم و باب در اتاق نشيمن تك و تنها بود بدون اينكه پولي بگيرد يا آبجو بخورد لباسش را پوشيد.هرسه به خودشان مي گفتند: "جولي براي هميشه"
جولي از در خارج شد، زنگ در زده شد، FBI ، فرمانده جولي! همشونو گرفتيم .
+ به امضاء  محمدی میثم; |