|
داستان های مینیمال
|
همديگر را كه ديدند ، هوا تاريك بود . درون كافي شاپ نشستند و به هم خيره شدند . دختر انگشترش را درون انگشت قلبيش كرد و لبخند زد : تمام ، بله است ؟
پسر مي خواست بگويد نه ولي نگفت . عكس دختر را روي ميز گذاشت و گفت: شما مثل عكستان نيستيد .
با تشکر از دوستان خوزستانیم که وبلاگم را.......